من یک الکی خوش‌ام!

باور نداری؟!

پس گوش کن. امروز هم‌اندیشی داشتیم. اصلاً انگار نه انگار که کاری باید بکنم برایش. نباید هم می‌کردم ها. اما از صبح برای خودم کارهای زیاد دیگر کردم و قاه قاه آنقدر هِی خندیدم که اشک از چشمانم سرازیر شد. 

تازه فهمیده‌ام که روزهای کم‌کار، افسرده‌ام می‌کنند.

تازه فهمیده‌ام چقدر دلم برای آدم‌ها تنگ می‌شود.

و چقدر عزادار بودن را دوست دارم.

و چقدر هنوز دلم برای روزنامه‌نگار بودن تنگ می‌شود.

و چقدر جدیدترها دلم می‌خواهد درس بخوانم.

و اینکه چقدر محتاج تصمیم گرفتنم. یک تصمیم درست و درمان...

و آخر اینکه چقدر شاخ درمی‌آورم از خیلی از تفاوت‌هایم با بعضی‌ها...

/ 1 نظر / 9 بازدید
سلام

خوشا به حال اونایی که متفاوت از دیگران هستند چون اونایی که دنیارو تغییر دادن, متفاوت از دیگران فکر میکردند!!