در رویاچینی بی گاه رویا را نارس چیدند!

     امروز یکی از استادان فرق ارتباط و رابطه را توضیح می داد...در ذهنم به سوالش درباره ی فرق این دو این طور پاسخ دادم: رابطه آن است که تنگاتنگ تر و عمیق تر از رابطه باشد...بعد یک لحظه شک کردم که آیا چیزی می تواند هم عمیق باشد و هم تنگ؟!و بعد یک دره را در نظرم آوردم که هم می تواند تنگ باشد و هم عمیق...و آخرش هم به این فکر کردم که آیا ارتباطاتم بیشتر رابطه اند یا ارتباط؟اصلاً می شود به رابطه هایی که خودم فکر می کنم رابطه اند، گفت رابطه؟!

     یکی دیگر از استادان ٢ ساعت راجع به حقیقت و واقعیت حرف زد،در حالی که اولش هم گفته بود که هیچ معیار و ملاکی هنوز برای تشخیص دادن این که چیزی واقعیت است یا نه کشف نشده است....پس چه لزومی دارد چیزی درباره اش بدانیم؟


     استاد دیگری که دوستش می دارم گفته بود فکر کنیم...برای روز امتحان و برگه ی امتحانی ایده های بکر خودمان را می خواهد! و من شروع کردم به فکر کردن و بعد از مدت ها فکر، فهمیدم که تمام این مدت داشتم فکر می کردم که دقیقاً به چه چیزهایی باید فکر کنم...


     و من می ترسم آخر از دست این درس ها که اصلاً‌ نمی دانم ضرورت خواندشان در رشته ی ما چیست، دیوانه شوم!


     مینای کنعان را در طول فیلم سرزنش می کردم...اما مگر خودم در سطح خرد تری مثل او فکر نمی کردم؟! پس می شود...دیگر سرزنشش نمی کنم...

     این روزها همش خودم را سعی می کنم جای این و آن بگذارم...هر کسی که از دستش دلخور می شوم، می گویم حتماً‌من هم اگر جای او بودم همین کار را می کردم...

     و دیگر از کسی توقعی ندارم...هر کاری برایم می کنند از لطفشان است! این طوری اگر کاری کنند یا چیزی بگویند که بر وفق مرادم است، چون انتظارش را نداشته ام بیشتر ذوق می کنم!

/ 15 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگار

چه خوب. منم ازت یاد گرفتم که از این به بعد خودمو بیشتر جای دیگران بذارم.خیلی خوبه.اینطوری آدم نه خودش ناراحت می شه نه بعضی وقتا دیگرانو ناراحت می کنه... البته به نظرم ین کار همیشه آسون نیستا اما با تمرین می شه انجامش داد... مرسی نگار جونم چیز خوبیو یادم دادی[لبخند][ماچ]

ناطق

سلام . البته كمي سردرگمي در گفته ها و ارائه مطالب ويژگي بعضي از استادا هست اما چه مي شه كرد بايد سنگ صبور بود و يه كم خودمون دقتمون رو بيشتر كنيم . اينكه آدم خودشو بزاره جاي كس ديگه هم خوبه هم كمي اشكال داره ، در بعضي مواقع شايد يه درك نسبي از وضعيت ، چرايي بعضي از كاراي اون شخص بهمون بده اما بعضي وقتا كمي مارو دچار اختلال و سرگرداني مي كنه ، البته من فكر مي كنم ما نمي تونيم جاي كس ديگه اي به اون صورت باشيم چون هيچ انساني نمي تونه مثل انسان ديگه فكر كنه و وجود هر كس هم به فكر و انديشه ش بستگي داره موفق باشيد [گل]

فرشته ی شیطون

سلام خوبید؟ نوشته هاتون بسیار خواندن هستند ن عاشق اینجور دستنوشته ها هستم ولی چه حیف که از بس فرصتم کمه مخم کار نمیکنه که نظری بدم بخصوص این روزا فقط یه مروری کردم واسه اولین بار که اومدم اینجا کافیه[چشمک] ولی خوب اومدن به وبلاگ شما با این نوشته های خوندنی و این همه سابقه جای بسی خوشحالی هست و افتخار بازم حتما میام این تنبلی من همیشه کار دستم میده .اینقدر در جواب دادن نظرات عقب میمونم که وقتی به وبلاگهای خوب یمل شما میرسه دیگه باید زود رفت ولی جای دوری نمیرم زود بر میگردم موفق باشید و شاد.خداحافظ[گل]

منتظر

با سلام و اهدای دعای خیر ازاینکه بی اجازه و بدون دعوت وارد فضای گرم و صمیمی و صادقانتون شدم عذر میخواهم اما دنبال یک عده حوان خوب میگردم تا به وبلاگ ناقابلم سربزنند و در باره دو عنوانی که قرار دادم نظرشون را جویا بشم تا در جائی که بنا شد حرف بزنم حداقل راست بگم که نظر جوانان ایرانی این است ، امیدوارم دعوتم را بپذیرید و به زودی خدمت برسم ، سلامت و پر نشاط باشید ، خدانگهدار

حسن

می نوش که عمر جاودانی این است خود حاصلت از دور جوانی این است هنگام گل و مل است و یاران سرمست خوش باش دمی که زندگانی این است[شوخی]

مونا

(با آهنگ خوانده شود:) امشب چه شبی است؟! شب تولد نگار.. بادا...بادا...مبارک بادا...ایشالا مبارک بادا...

فاطمه نواب

تولدت مبارک نگار من[قلب][ماچ] مگه ما از شما یه خبری بگیریم... دلم برات حسابی داغون[بغل]

شیخ

رابطه تنگاتنگ تر از رابطه است؟ فرق كلاغ هم در اينه كه اين بالش از اون بالش مساوى تره!