ای ساربان کجا می روی؟!

صبح یک ردیف سنگ فرش را نشان می کنم و سعی می کنم تا مقصد دنبالشان کنم...به تیر چراغ برق منتهی می شود...

 

شب چترم را می بندم و تمام راه تا خانه را پیاده و بدون چتر طی می کنم و ای ساربان را گوش می کنم...

 

بیخیال شده ام شدید!

/ 16 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خاطرات من در انگلستان

negar to ba man moshkeli dari? ke hamash az man erad megeri baba man kari be kasi nadaram agar ba man dost nameshi ba man doshman nabash[گریه] to kheli be maram hasti fagat azyat mekoni

مستانه

کاش زندگی من هم مثل سنگ فرشا بود. مثل سنگ ها نظم داشت میدونستم هر چیز رو باید کجا بذارم انتهاش هم میدونستم کجاست اما الان معلقم تو هوام نه!رو زمینم! اصلا نمیدونم کجام نگار تو میدونی کجایی؟

شیخ

نگار پس از برخورد با تير چراغ برق بى خيال شده است. خدا را شكر.

مهر

سلام خانوم! خوبی؟ خوش میگذره؟!

بهونه

سلام خوبی عزیزم؟ با درسا چی کار میکنی؟ من اپم و منتظر حضورت بیا پیشم خانومی

sadra

در بی خیالی غوطه ور مثل همه بیکارها در حال هذیان گفتنم مثل همه بیمارها مثل جنازه در کفن در کامشان بلعیده اند اندیشه ی خام مرا سنگینی دیوارها تا باشه از این بی خیالیا ! این حال و هوا عین لذت واقعی میمونه !!!

قلب آبی

سلام مي بخشيد كه گاهي دير دير سر مي زنم ‏، متاسفانه گرفتاري هام انگار نمي خوان تموم بشن . اتفاقا منم زدم به بيخيالي بد جور [لبخند] لحظات خوب و شادي داشته باشيد [گل]

زهرا

شایدباورت نشود!اما گاهی بی خیالی باحال ترین چیزدر دنیا می شودواون موقع است که...

unknowable

که لیلی و مجنون فسانه شوند