قرار بود...

قرار بود روزنامه‌نگار شوم. یعنی من قرارِ خاصی نداشتم. زمین و زمان خیلی دلشان می‌خواست من روزنامه‌نگار شوم. اما نشد...

تشویق هم شدم ها. استادهایم هنوز هم تشویق می‌کنند ها...

اما سر از دنیای نشر درآوردیم...

چرا نشد را تقریباً فهمیده‌ام ها، اما سردرگمِ بقیه‌ش هستم هنوز...

/ 2 نظر / 6 بازدید
ایمان آرزه

سلام دوست عزیز ... از وب زیبای شما دیدن کردم، با سلیقه اید، خسته نباشید ... خوشحال میشم به من هم سری بزنید ... منتظر حضور و نظرات مکتوب شما هستم ... سپاس ...

شبهای بارانی

سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی شاید امشب سوزش این زخمها را کم کنی آه باران ، من سراپای وجودم آتش است پس بزن باران ، بزن شاید تو خاموشم کنی سلام با شبهای بارانی منتظرم حضورت هستم اگر افتخار بدی و سر بزنی خوشحال میشم