ليلی زير درخت انار

سلام دوست جونای عزيزم

اينم بقيه ی داستان

ليلی زير درخت انار نشست

درخت انار عاشق شد.گل داد.سرخ سرخ.

گلها انار شد.داغ داغ .هر اناری هزار تا دانه داشت.

دانه ها عاشق بودند.دانه ها توی انار جا نمی شدند.

انار کوچک بود.دانه ها ترکيدند.انار ترک برداشت.

خون انار روی دست ليلی چکيد.

ليلی انار ترک خورده را از شاخه چيد.مجنون به ليلی اش رسيد.

خدا گفت:راز رسيدن فقط همين بود.

کافی ست انار دلت ترک بخورد.

اين به نظر خودم قشنگترين داتان اين کتابه.

قربون شما

/ 7 نظر / 14 بازدید
هاتف غيب

نگار واقعا قشنگ بود .بهت تبريك مي گم با اين انتخاب؟!

سپیده

سلام نگار خانوم خوبی؟کم پيدا شدی؟دیگه تحویل نمی گیری....شعرت قشنگ بود ....خوشحال میشم بهم سر بزنی منتظرم

سپیده

سلام اگر با تبادل لينک موافقی بهم بگو تا من هم بلنکم منتظرم بای

ehsan

سلام. قدرت قلم خوبی دارين. اميدوارم روز به روز موفق تر باشين

ali

زنگار بر آيينه وجود رادو چيز می شويد : اندشه مهر و مهر ورزی. طبع پر شوری دارين. شاد و سربلند باشين

mojgan

Hi negar I don not know how do you get these stories Is this your thought or you copy it from an article If it is your idea is perfect

علی محمدی

[