توان عاشق شدنم را از دست داده ام

حس می کنم غیر آدمیزادِ شدیدی شده ام!

همه چیز مهیا بود...اما بگو ذره ای حس...یا تکان خوردن چیزی در دل...بگو ذره ای شوق...فقط مثل همیشه...خندیدن های ذاتی ام به دلقک بازی ها و حاضر جوابی ها...به پیری زودرس دچار شده ام!

یا همان اتفاق نصفه نیمه ای که به قول حامد عسگری، یهو میون زندگی افتادم!

/ 27 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیدا

اخی!هیج عیبی نداره...نا بختگی ادمها از اهمون جایی می اد که فکر می کنن حسابی پخته ان!پس خیلی این حست رو تحویل نگیر همون جوری که اومده همون جوری هم می ره.[پلک]

زهرا

خوبه،خيلي خوب !مي داني آخرمن توان عاشقيم راازدست نداده ام امافرصتش را...خسته شدم.خسته.

عبداله

رسم زندگی واژه هایی کلیشه شده هستند ولی هنوز مفهوم را می رسانند. به من هم سری بزن . اگه خواستی تبادل لینک هم خوبه.

مریم

بد نیست که!!!راحتی به جاش از فکر و خیال و چه کنم چه نکنم(بدجنسم.نه؟!)

شاهد

دقیق گفتی... وقتی که می بینم اشک نمی آید حتی برای عزیز ترین فراموش شده، می فهمم هم عشق را و هم توان عاشق شدن را از دست داده ام.

نگار

سلام نگار جون خوبى؟ آّپ نمی کنی؟ امیدوارم سال جدید رو با خوشی شروع کنی دوست گلم [گل]

فرناز

همه چلچله ها برگشنتد و طراوت را فریاد زدند کوچه یکپارچه آواز شده است و درخت گیلاس هدیه جشن اقاقی ها را گل به دامن کرده است. امیدوارم سالی سبز و شادی داشته باشید. سال نو مبارک.[ماچ][گل]

فرناز

نگار جون!!!یه تکونی به وبلاگت بده!1 ماه و خرده ایی می شه که ننوشتی عزیز دلم![ماچ][ماچ]

شاهد

سال نوی شما هم مبارک.

شاهد

سال نوی شما هم مبارک.